تبلیغات
میدانه آزادی
قالب وبلاگ
میدانه آزادی
اینجا ایران است!سرزمینه من!جایی که ازادی فقط نامه یک میدان است ! 
نویسندگان
قرار بود حلقه ای باشی برانگشتم 
نه زنجیری بردستانم
قراربودتاجی باشی برسرم
نه یوغی برگردنم
قراربود آرامشی باشی برقلبم 
نه شکنجه ای براحساسم
قراربود بهشت را تداعی کنی برایم
نه جهنمی بسازی دروجودم
قراربودعاشقی کنیم
قراربودعاشقی کنیم
قراربودعاشقی کنیم
قراربود...


[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ setareh ღ ]

من زنم،یک زن درون جسم مرد
من زنم،آری زنی سرشارِدرد
من زنم باشکوه های بی شمار
باخته ای ازدیربازدراین قُمار

من اسیرِپستیِ مردانِ نامردِزمینم
شرح این اندوه هویدابرجبینم
برتنم جامانده زخمی ازبلندای زمان
اندرونم پرزفریادوسخن

لیک،قفل سنگین سکوتَست برزبان
من به یغمارفته ام ازقرن های دورِدور
درسیاهی هااسیرم،من ولی سرشارِنور
ترک هوشیاری مکن ای باخبرازحال من

باتوأم ای آگَه ازسرّتمام وفال من
من نه ابزارم برای دست تو
ونه شهوتگاهی ازبهروجودپست تو
چون توأم ای چون منِ خودخواه وپست

ای که ازخشکیِ جسمت میشوی مغرورومست
من نبودم زندگی بیهوده بود
گم چوآن گم کرده راهان
میدویدی بی ثمر،درپی راهی زدود

من نبودم صحبت جانان نبود
من نبودم شک مکن انسان نبود
من دگرزین پس نباشم آنچنان
بهرحقّم میزنم قیدازسرم باعشق وجان

می سِتانم حق خودراباتمامی وجود
دیگرازسردرکن این امّیدواهی
کزبرای خودزنم من پیش پاهایت سجود


[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ setareh ღ ]


درد من درد ملتی است که بر بی فرهنگی اش می بالد. ملتی که از فرهنگ و اعتقادات تهی شده است و
تنها معلم آموزشی اش ماهواره است و تنها شبکه آموزشی اش فارسی
۱ که بدانها آموزش فرهنگ میدهد. 


چه فرهنگی؟فرهنگی که به کلاغها سبک راه رفتن کبک را می آموزد.

درد من جوانان میهنم است که برای بیگانگی از فرهنگ خود مسابقه گذاشته اند.

و دخترانی که باید پیام آوران شعور زینبی باشند، پیام آور فرهنگ بیگانه شده اند.

طوری که سرزمین ریشه دار من، مقام اول را در واردات و خرید لوازم آرایشی دارد.

درد من درد ملتی است که عالمانش از صبح تا شب غرق در عمیق ترین تفکراتند و نسبت به سرنوشت مردم
 

بی خبر.

درد من بعضی از قاضی های کشورم است که شکم هایشان را از بیت المال پر کرده اند و راه بی عدالتی را پیش گرفته اند.
 

نمیدانم چه بگویم تا سینه ام آرام شود، از کودکان و اینده سازان کشورم بگویم که در مهدکودک ها بدانها
 

اموزشِ از خودباختگی میدهند.

یا از روسپیگری که در کشورم بیداد می کند. میگفتم بدترین کشور کشوریست که در آن روسپیگر پیدا شود
 

وجامعه ام به این وضع دچار شده است

ادامه مطلب
[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ setareh ღ ]

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ  : ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺴﺮ ﮐﺮﻭﺑﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺭﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺳﻨﮓ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ5: ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﮑﺎﺭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ :ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﯿﺰﻩ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺧﺖ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺁﻣﺎﺭ ﺍﺳﯿﺪ ﭘﺎﺷﯽ ﻭ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ

ﮔﻔﺘﯽ: ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ .

ﮔﻔﺘﯽ: ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﻥ ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ

ﮔﻔﺘﯽ: ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.

ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ , ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ , ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ , ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ افتاد

ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪ , ﻧﺎﻣﺶ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﻨﮓ ﺷﺪ , ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ , ﻧﺨﺒﻪ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ , ﺍﺳﻄﻮﺭﻫﺎﯾﺶ ﻋﺮﺑﯽ ﺷﺪ , ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ ﺷﺪ , ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ ﻏﯿﺮ ﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ , ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ , ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ , ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺁﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ , ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﻕ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ , ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ

ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ
ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ
ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ , ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ

[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت

بی آبرویــی "کلاس" اســـت

مَســـــتی و دود "تَفـــریــح" اســـت

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت

بی فرهنگی "تمــــــدن" است

پشت به ارزش ها و اعتقادات کردن نشانه "رشد و نبوغ" است

[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
دختـران کشـور مـن؛ دم از بـرابـری حـقـوق مـرد و زن مـی زنـنـد امـا هنـوز خـودشـان هـم بـاور ندارنـد که زن با مـرد بـرابـر اسـت!!! در جـوامـع پـیـشـرفـتـه دخـتـران در زمـان ازدواج، نـه بـه دنبـال مـهـریـه ی بیشتـر، بلکـه بـه دنبـال حقـوق مسـاوی بـا مـردان هستنـد. آنهـا هماننـد مـردان: حـق طـلاق می خواهنـد حـق تمکین می خواهنـد حـق انتخـاب محـل زندگـی می خواهنـد ولـی در کشـور مـن؛ دختـران بـه دنبـال مهریـه ی بیشتـر و بیشتـر هـسـتـنـد... 
[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ setareh ღ ]

دیر بازیست در این شهر شلوغ, هر کجا می نگرم غنچه ها پژمرده اند چهره ها افسرده اند نفسی هست ولیکن همه دل ها مرده اند هدفی هست اگر, نیست به جز لقمه نانی شرفی هست اگر در گرو جاه و مقامی. همه افسرده و غمگین همه سرخورده از این دین همه تسلیم به تقدیر همه محکوم به تحقیر نه امیدی ا ست به ماندن ونه شوقی است به رفتن همه مغروراز ان چیز که بودیم و از ان کار که کردیم همه ازکوروش و جمشید چه مستیم غافل از این سخن تلخ که " امروز" در اندیشه تاریخ کجائیم ؟ چه هستیم ؟ که هستیم؟


[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 10:30 ق.ظ ] [ setareh ღ ]

عصری ست که اندیشه ها فلج است . شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند , و عصری ست که دیگر در میان توده , هیچ آوائی و ندائی بلند نیست . قلم ها را شکسته اند , زبان ها را بریده اند , لب ها را دوخته اند و همه ی پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند .

دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم / صفحه


[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ setareh ღ ]

 

دین و دولت چو با هم آمیزند

اقتداری عجب برانگیزند

سلطنت را قوی شود بنیاد

كس نیارد كه دم زند آزاد

نو شود راه و رسم شدّادی

گم شود نام نحس آزادی

دوره ما نه عهد جمشید است

عصر تسخیر ماه و ناهید است

مردم خیره سر فراوانند

اهل بغی و عناد و طغیانند

نتوان حكم راند بی سرِ خر

فارغ از زحمت «حقوق بشر

آنچه نتوان به نام سلطان كرد

نام دین ،كردنش چه آسان كرد

در دیاری كه عقل معزول است

هر چه خواهی بگو، كه مقبول است

وارهی از سؤال و چون و چرا

هر چه خواهی بكن به نام خدا


[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ setareh ღ ]
 من اگر پیامبر بودم، رسالتم شادمانى بود ,
بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن کودکان...
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده میدادم...
تنها مى آموختم اندیشیدن را و "انسان" بودن را...

"چارلی چاپلین"

[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
 دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.
نه به خاطر مردمان شرور،
بلکه به خاطر کسانی که شرارت‌ها را می بینند 
ولی کاری در مقابل آن انجام نمی دهند. ... 

[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
دست های کوچکش

به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد

التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟

و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا "دعا " می کند....
[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
ای آزادی
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه
با لهجه ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا
برای مان از مرگ نگو
به گورستان نرو
گورستان پایان است
نباید آغاز باشد .
این بار توی دهان هیچ کس نزن
وعده ی تو خالی نده
نفت را بر سر سفره ها نیار
نان مان را بر سر سفره هایمان باقی بگذار .
از آب و برق مجانی نگو از تلاش انسانی بگو
از سازندگی و آبادانی بگو
از تعهد کور نگو
از تخصص و دانش و شور بگو .
آی آزادی !
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
با شادی بیا
با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا
با مارش نظامی و جنگ نیا
با آواز و موسیقی و رنگ بیا
با تفنگهای بزرگ در دست کودکان کوچک نیا
با گل و بوسه و کتاب بیا
از تقوا و جنگ و شهادت نگو
از انسانیت و صلح و شهامت بگو .
برایمان از زندگی بگو
از پنجره های باز بگو
دلهای ما را با نسیم آشتی بده
با دوستی و عشق آشنایمان کن
به ما شان انسان بودن را بیاموز
به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم
چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت
به ما شان انسان بودن را بیاموز .
آی آزادی ...
اگر به سر زمین من رسیدی
بر قلبهای عاشق ما قدم بگذار
مهرت را در دلهای ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد
و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم
با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیز تری
بدانیم که آزادی یک نعمت نیست
یک مسئولیت است .
به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است
ما را با خودت آشنا کن ما از تو چیز زیادی نمی دانیم
ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم
ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم
ای نادیده ترین !
اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم .
هان آی آزادی
اگر به سرزمین ما آمدی با آگاهی بیا
تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم
تا در حافظه ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما بدزدند
تا تو را با بی بند و باری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم
آخر می دانی
بهای قدمهای تو بر این خاک
خون های خوب ترین فرزندان این سرزمین بوده است
بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست
پس این بار با آگاهی بیا با آگاهی با آگاهی

[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 08:49 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
تاریخ ما را بردند........ ربودند و چیزی دیگر به خورد ما دادند........
هنوز هم می تازند.......

کاش دوستان امروزین ما از یاد نمی بردند...... وابسته فرهنگشان شدیم و هنوز بی خبریم........ کجایند کورش ها و بابک ها ؟!....... کجایند فرزندان به خون آغشته میهن در تب و تاب تازش ها...؟!....

کجایند چمران ها و آوینی ها...؟!.......
.
.
.
.
ولی چه باک........ همه چیز را به چنگ ببرند......

جوانان..... آسوده بخوابید......




[ چهارشنبه 10 آبان 1391 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
گفتیم اقتصاد ...گفتند باید اسلامی شود
گفتیم فرهنگ ... گفتند باید اسلامی شود
گفتیم اخلاق .... گفتند مگر اخلاق غیر اسلامی هم داریم

گفتیم روابط بین الملل ... گفتند بر اساس اسلام باید باشد
گفتیم علوم انسانی .... گفتند انسانی چیست ! بگو اسلامی
گفتیم روابط زن و مرد ..... گفتند ای بابا ! روابطی نباید باشد
گفتیم وجدان ....... گفتند **اسلام ** **اسلام****اسلام**!!!
مگر نشنیده ای که روح بزرگ گفته "ما همه چیزمان باید اسلامی باشد"
گذشت و گذشت
.
.
.
چیزی نگفتیم
فقط رفتیم مغازه که مرغ بخریم ! نتوانستیم... گفتند : چه ربطی دارد به اسلام !؟

رفتیم روزنامه خریدیم و مشغول خواندن خبرهای رانت خواری و اختلاس بودیم که به ناگاه آمدند و روزنامه را از دستمان گرفتند و گفتند : به اسلام چه مربوط !؟

یکی درون سرمان شروع کرد به خواندن ((همه چی آرومه ! من چقد خوشحالم . . .)) یک دفعه یادمان امد که اسلامی نیست و خفه اش کردیم !
ترسیدیم توی سرمان پارازیت ول کنند!

خلاصه کمی سرمان گیج رفت و یک لحظه فکر کردیم دچار هپروت اسلامی شده ایم ... دوباره به خود آمدیم و دیوان حافظ را گشودیم دیدیم گفته :
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی!!!

آهی کشیدیم و دیدیم که از پس آنروز تا پس امروز ، هر روز شده نوروز
و از شما چه پنهان ، خنده مان گرفت و به یاد لئوناردو داوینچی افتادیم که اگر او لبخند ژوکند را یک بار کشید ما مدتهاست که داریم از دست این لبخند ژوکندی که برلبمان است می کشیم!


[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ setareh ღ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ



امیدوارم بعد از خواندن مطالبه وبلاگم از وقتی که براش صرف کردین پشیمون نشید!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
دریافت همین آهنگ